تبليغاتX
پندر روستایی رویایی

پندر روستایی رویایی
 
تصاویر روستای پندر

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری

این شعر تقدیم به مابقی کاسب کارهای روستای عزیزمون تا بدونن که اونا هم واسه

همه ی ما محترمن. ان شاالله که همتون تو کاراتون موفق باشین.


کاسب کارهای جوون

آخرین ورژنِ شعرِ پندر رو خوب بخونید

بعضی ها از اون یکیش ،گلایه داشتن بدونید

گله مند بودن چرا، یادی از اونها نشده

میگفتن از کی تالا پارتی بازی تو شعر مده؟

به خدا پارتی و لابی توی کار من نبود

آخه پارتی اونم اینجا، نداره یه ذره سود

حالا من میخوام بگم فقط از این جوون ترا

امیدای ده مون ، که شاغلن اون ورترا

کارشون تو شهر یزده، آخه اینجا کار کمه

هرکسی یه جایی بنده،کار که هست برا همه

چندتایی معلمن،چندتایی هم مغازه دار

خیلی هام کارگرن و دو شیفت سه شیفت،مشغول کار

بعضی ها تو شهرداری،بعضی ها تو مخابرات

تک و توک آژانس و تاکسی،چندتایی اداره جات

مثلا اونایی که مرغ فروشن، رضائین

جلالی چندتا داریم، اونا تو کار کاشین

پسرای ممدم ، لوازم خونه دارن

هادی و متی و حجت،همشون سر کارن

پسر حاج مصطفی ، برق کشه و کار بلده

فت الله آهنگره، بیکاری راستی که بده

اکبر و حسین محمودی ،تو کار برق و سیم

برقیا سه تا بودن، رفته یکیش ،نوه ی کریم

حسن جلالی قصابه، عجب قصابیه

کار اون حرف نداره،کلی کارش حسابیه

ایوب و غلام و احمد، همه تو مریض خونه

هوای هم دیگه داشتن ، به خدا خیلی جونه

شوفرِ اتوبوسِ واحد، رسول حاج عباسه

او مث مورینیو، یه آدم خیلی خاصه

یکی با بنایی و یکی دیگه ، با گچ کاری

یکی با لوله کشی، اون یکی با وانت باری

خلاصه هر کی یه جور کسب و کارش جفت  و جوره

گوش و چشم شیطون هم ، ان شاالله که کر و کوره

کاشکی که کسی از این قلم نیفتیده باشه

یا اگر که افتیده ، حقیر رو بخشیده باشه

شعر من آخراشه، شعورتون روزافزون

کاش که بیکاری نباشه ،توی این ایرانمون

شاعر: علی رضایی پندری


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری
با توجه به اینکه در مورد عکس آقای مجید جلالی بحث های زیادی شده در این پست چند تا از عکس های ایشون به همراه تیم فوتبال روستای پندر رو میارم خطاب به اون کسایی که می گفتن عکس ها فتو شاپیه. البته برای مشاهده بقیه عکس ها به قسمت ادامه مطلب در پایین همین عکسها مراجعه کنید.

این عکسی از تیم فوتبال پندر

مجید جلالی با برادرش حمید جلالی با تیم فوتبال پندر

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری
روستای پَندَر روستایی است در بخش نیر شهرستان تفت استان یزد

روستای پندر در دامنهٔ شرقی شیرکوه‌است. این روستا در شش کیلومتری شرقی نیر و واقع در ضلع شمالی منطقه پشتکوه واقع است. پندر در مجاورت روستاها و کشتزارهای زیادی قرار دارد، روستای چاهوک در جنوب شرق پندر و درفاصلهٔ یک کیلومتری آن قرار دارد، مزرعهٔ محمودآباد در جنوب پندر و در فاصلهٔ یک و نیم کیلومتری آن واقع است و همچنین روستای مهدی آباد و مزرعهٔ گلگزار (گُلگودَر) در جنوب غربی پندر قرار دارند. پندر ازطرف شمال به کوه ختم می‌شود که امتداد آنها به منشاد، ارتفاعات نیر، طزرجان و ده بالا کشیده می‌شود.

پندر دارای سه راه ورودی است که یکی راه اصلی و دو راه فرعی هستند. جادهٔ اصلی، جاده‌ای آسفالت است و به جادهٔ اصلی منطقه متصل می‌شود و دو راه دیگر که خاکی هستند یکی از گلگودر و دیگری از چاهک به پندر میرسند. پندر بجز راه اصلی ورودی که منطقه‌ای باز است از تمامی جهات به کوه منتهی می‌شود که این یکی از عواملی است که پندر را به منطقه‌ای امن و بدون خطر برای زندگی تبدیل کرده‌است. به جرئت می توان گفت که امن ترین منطقه در پشتکوه روستای پندر می باشد. خود این کوه‌ها دارای دو درهٔ اصلی یعنی لیخدر و پندر می‌شود، درهٔ لیخدر خود دره‌ای تکی و بدون شاخه می‌باشد ولی درهٔ پندر داری دره‌های ریز و درشت متعددی می‌باشد که عبارتند از: لی‌خر (لی: دره)، لی‌تان، لی‌پندر(که به کُپ- بزرگترین کوه پندر ختم می‌شود)، زردکُپی، لی‌زَهری، لی‌سیاه و لی‌کِلیوگ.

وجه تسمیه

به نقل برخی از اهالی روستا نام پندر نیز از پنج درهٔ بزرگ پندر گرفته شده‌است و در ابتدا پنج دره بوده و با گذشت زمان به صورت پندر در آمده‌است. البته روایت دیگری هم در مورد نام این روستا جود دارد؛ افردی در ابتدا این روستا را محل سکونت خود قرار دادند در پنج خانه زندگی می‌کردند و به این ترتیب نام این جا را پنچ در گزاشتند که در گذر زمان به پندر تبدیل شده‌است. به هر حال در مورد نام این روستا مدرک معتبری وجود ندارد و نمی‌توان گفتهٔ اهالی را در مورد نام روستا به طور کامل قبول یا رد کرد.

جمعیت

در مورد جمعیت روستای پندر باید بگوییم که با توجه به مهاجرت های فراوان که به شهر یزد صورت گرفته است جمعیت روستا به حدود 450 نفر میرسد و لی در کل و با احتساب کلیه اهالی که در یزد هستند شاید به بیش از 1200 نفر برسد.

دین

دین تمامی اهالی پندر اسلام می باشد و همگی شیعه مذهب هستند. در این روستا مساجد زیادی است که مسجد جامع روستا مسجد اصلی است و اکثر مراسم مذهبی در آن انجام می شود. این روستا همچنین دارای دو حسینیه نیز است.

مراسم خاص

يكي از مراسم خاص كه در اين روستا و چند روستاي مجاور انجام مي گردد، مراسم اسفند است. اين رسم از ديرباز در اين روستا مرسوم بوده است و مردم هرساله آن را اجرا مي كنند. چند روز مانده به ماه اسفند (حدودا 5 روز)‌ مردم در يك بعد از ظهر به سر مزار و فبرستان مي آيند و هر كسي براي عزيز از دست رفته ي خود خيرات مي كند و اين مراسم تا پاان روز ادامه دارد. در اين روز اكثر افرادي كه در شهر به سر مي برند نيز در روستا حضور پيدا مي كنند و اين مراسم را هرچه باشكوه تر برگزار مي كنند.

کوپ پندر با ارتفاع 3898 متر از سطح دریا است که در شمال این روستا قرار دارد و آب آشامیدنی و کشاورزی روستا از چشمه‌ها و قناتهایي که از دامنه این کوه سرچشمه می گیرد تامین می گردد. در برسي هاي اخير نشان داده شده است كه آبهاي موجود در سفره هاي زير زميني منطقه به علت خشك سالي و بهره گيري بيش از حد بعضي مناطق از آن و حفر چاه هاي عميق،‌بسيار پايين آمده است و مردم براي تامين آب دچار مشكل هستند.

 کلیپ زیبایی از سر کپ


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری
از تمامی عزیزانی که تا کنون از وبلاگ دیدن کرده اند و با نظرات خود در هرچه بهتر شدن این وبلاگ کمک کرده اند کمال تشکر را دارم. همچنین از تمامی بازدید کنندگان وبلاگ تقاضا دارم که با نظرات و پیشنهادات خود در راه تعالی روستای پندر گامی برداشته باشند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری
به فضل الهی طی دو روز گذشته با ران بسار خوبی شروع به باریدن گرفته و به صورت مداوم در حال باریدن است رودخانه روستا پر آب شده و مردم از این موهبت الهی بسیار شاد هستند. امید است که امسال سالی پر آب برای مردم روستا و منطقه باشد ان شا الله.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری

به فضل اللهی امسال طی چند بارندگی خوب در روستا مشکل بی آبی روستا فعلا برطرف شده و آب فراوانی در روستا جریان دارد به صورتی که رودخانه ی روستا که در حدود شش سال گذشته بی آب بود امسال دارای آب می باشد. امیدواریم که با بارندگی های دیگر این وضعیت همچنان ادامه داشته باشد و روستا در تابستان امسال از بی ابی رنج نبرد. عکس های زیر مربوط به دهانه ی چشمه ی روستای استخر وسط روستا و رودخانه آن هستند.

نمایی نزدیک از دهانه چشمه

 نمایی از استخر وسط روستا

 

نمای کلی از دهانه چشمه

نمایی از رودخانه



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1391 توسط حمید رضا جلالی پندری

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
بسم رب الشهدا و صدیقین

روستای پندر دارای هشت شهید می باشد:

1- محمد رضا رضایی پندری

2- علی هاشم بیکی

3- عباس جلالی پندری

4- شعبان رضایی پندری

5- رمضان کلانتر

6- شعبان علی زارع پندری

۷- سید رضا میر حسینی

۸- عباسعلی جلالی پندری


شعبان علی زارع پندری

شعبانعلی زارع پندری کارگر شهید شعبانعلی زارع فرزند حسن زارع پندری و زهرا فتوحی در تاریخ 1/3/1338 مصادف با پانزدهم شعبان 1378 قمری در روستای چاهوک از توابع بخش پشتکوه شهرستان تفت به دنیا آمد. او که به دلایل مختلفی در نتوانست در دوران کودکی به مدرسه برود، در کنار خانواده به کشاورزی مشغول شد و بعد ها به صورت شبانه خواندن و نوشتن را فرا گرفت. شعبانعلی که نخستین فرزند خانواده بود در سال 1356 با خانم گوهر رضایی پیوند ازدواج برقرار کرد که احمد، محمود، ابوالقاسم، و فاطمه حاصل این زندگی مشترک می باشند. با فرا رسیدن زمان سربازی که مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود سیزده ماه از خدمت زیر پرچم را در اصفهان گذرانید و از پادگان فرار کرد. بعد از رها کردن خدمت سربازی به مدت هشت سال در زادگاهش به نانوایی مشغول شد. شهید زارع عاقبت در تاریخ 1365/11/18 به خرمشهر عزیمت نمود و به عنوان کمک آر.پی.جی. به دفاع از میهن پرداخت. آخرالامر در تاریخ 1366/1/18 در منطقه ی شلمچه در جریان عملیات کربلای هشت بر اثر اصابت ترکش به سر و دست همسفر با پرستو های عاشق، سفر شهادت را آغاز کرد. گفتنی است که تولد، ازدواج، و شهادت او در نیمه ی شعبان اتفاق افتاده است.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، خلیل زمان، بت شکن دوران یادگار پیغمبران و امیر المومنان،یاری کننده ی اسلام و قرآن، در هم کوبنده ی کاخ ستمگران، رسوا کننده ی ابرقدرتها و کوبنده ی شیطان، افتخار اهل ایمان، روشنگر رزمندگان، سند خون شهیدان، حسین زمان، پیر جماران امام خمینی نائب امام زمان ( عج) و با درود و سلام به ملت شهید پرور ایران و رزمندگان پر توان و شهیدان به خون غلطان، آنچه بر هر فرد مسلمان واجب است این است که بعد از مرگ وصیتی از خود به جا بگذارد من هم وطیفه داشتم که وصیتی داشته باشم. این پیام را زمانی می نویسم که چند روز به عملیات باقی نمانده است و لحظه ای که آرزویش را داشتم فرا رسیده، توصیف این لحظه ها با نوشتن محال است.لشکر امام زمان (عج) آماده حمله است و همه دنیا بداند که جمهوری اسلامی تنها کشوری است که می تواند در مدت کوتاهی بعد از لشکر صد هزار نفری حضرت محمد (ص) لشکر حضرت مهدی (عج) را با روحیه ای فولادین به جبهه جنگ اعزام کند.به همه ملت ایران درود می فرستم چون امام گفت می بینم که ملت اللهی شده است. برادران و خواهران حزب الله امام را یاری کنید و دعایش کنید و از تهمت ها نهراسید که خدا با ماست اگر اورا یاری کنیم.



شهید علی هاشم بیکی

 بسیجی شهید علی هاشم بیکی فرزند احمد هاشم بیکی و زهرا محمودی پندری در تاریخ 4/6/1346 در روستای پندر از توابع پشتکوه شهرستان تفت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان عارف پندر گذراند. ولی به دلیل نبود امکانات ادامه تحصیل، مدرسه را رها کرده و در کنار پدرش مشغول به کشاورزی شد. علی که از کودکی به مراسم دینی به ویژه نماز جماعت اهمیت خاصی می داد با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عضویت بسیج سپاه یزد در آمد و پس از طی آموزش های نظامی به کردستان اعزام شد تا لبیک گوی رهبر فرزانه اش امام خمینی ( ره) باشد و از حریم اسلام و ولایت دفاع نماید و پاسدار ایران اسلامی باشد. شهید هاشم بیکی از اعزای فعال هیئت عزاداری زادگاهش بود که چندین ماه به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه در تاریخ 22/7/1362 بر اثر شکنجه توسط حزب دمکرات کردستان به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد. نامش زنده و جاوید باد.


محمد رضا رضایی پندری

آموزگار شهید محمد رضا رضایی پندری فرزند احمد علی و صفا سلیمی در تاریخ 1/6/1336 در روستای پندر از توابع بخش پشتکوه شهرستان تفت به عالم خاکی قدم نهاد دوره ی دبستان را در روستای چاهوک و مقطع متوسطه را در دبیرسشتان مارکار و علی اردکانی یزد سپری کرد. محمد رضا با فرا رسیدن دوره ی سربازی به خدمت مقدس سربازی شتافت اما در آستانه ی انقلاب اسلامی به دستور امام خمینی ( ره) از پادگان فرار کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دفاع از میهن پرداخت. اوایل انقلاب اسلامی در جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی به فعالیت پرداخت و پس از دو سال خدمت صادقانه به استخدام آموزش و پرورش در آمد. او در تعطیلات تابستانی با تشکیل کلاس قرآن به تربیت فرزندان روستا همت گماشت. شهید رضایی پس از دو سال تدریس در دبستان پندر در تاریخ 10/5/1362 به جبهه ها رفت و در تاریخ 22/7/1362 در جریان درگیری با افراد حزب کومله به اسارت در آمد که پس از تحمل شکنجه های فراوان به وصال یار رسید. نامش جاوید و راهش مستدام باد.

 

وصیت نامه ی شهید رمضان کلانتر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله پرورش دهنده ی روح الله. درود بر خمینی و سلام بر شهیدان حق و حقیقت و درود بر ملت شهید پرور ایران و درود بر اسیران حزب الله و درود و سلام بر مجروحین وصیت نامه ی خود را شروع می کنم. ما جوانان حاضریم کشته شویم و من حاضرم جنازه ام به وطن نرسد تا اینکه شما ملت شهید پرور ایران این جنازه سنگین مرا روی دست مبارک خود بگزارید و شما خسته شوید و حاضرم کشته شوم و هیچوقت سر به ذلت نمی دهم و همیشه پیرو خط سرخ حسین(ع) هستم و خواهم بود. ما به دشمنان اجازه نمی دهیم که حتی یک وجب از میهن اسلامی به دست کفر بیفتد. مادرم من میدانم زیاد زحمت می کشیدید و من می دانم با پینه ی دست من را بزرگ کردید تا هجده ساله گردیدم. با این زندگی سخت من می دانم که شما من را دوست دارید ولی حسین (ع) خواهر و برادر خود را دوست داشت ولی وقتی دید که اسلام و قرآن در خطر است حاضر شد کشته شود و اسلام زنده بماند. و مادرم می دانم که وقتی خبر شهادت من به شما برسد گریه می کنید، ولی شما باید مانند کوه استوار باشید مانند مادر علی اکبر امام حسین(ع). و ای خواهر عزیزم میدانم که وقتی خبر شهادتم به شما برسد گریه میکنید ولی شما باید مثل زینب(س) و سکینه باشید. و ای برادر از جان شیرین ترم هرچند که اکنون کوچک هستی ولی میدانم که تو نیز با این خر ناراحت می شوی ولی تو باید مانند امام حسین)ع) باشی در زمانی که به بالین برادرش ابوالفضل(ع) رفت. ای عزیزانم من راضی ندارم که برایم قطره ای اشک بریزید زیرا می دانم که زمانی که دشمن این گریه ها را ببیند شاد می شود و مانند شرابی برای آنها است.  ای برادرم می دانم که در کودکی یتیم شدی ولی ناراحت مباش زیرا که باید سرپرستی خانواده را در دست بگیری. دیگر دوستان من بدانند که انسان باید بمیرد و چه خوب است که این جان ناقابل را فدای اسلام کند. شما مپندارید که ما برای مال و دنیا به جبهه رفته ایم، نه اینطور نیست. وقتی من ندای امام خود را شنیدم که در جماران می گفت هل من ناصر الحسینی من در حوزه گفتم لبیک یا خمینی و ای کاش من صد دفعه شهید می شدم و باز زنده می شدم و جان ناقابل را در راه خدا فدا م کردم. و ای ملت ایران این وصیت من برای شما است که لحظه ای خدا را فراموش نکنید و لحظه ای از امام جدا نشوید و دیگر سلاح خود را از دست ندهید. سلاح شما چیست همان دعا های شماست که در شبها می خوانید و شرک شما در نماز جمعه ها. رسول خدا(ص) فرمودند: سلاح مومن دعاست. ای کاش من شمع بودم و می سوختم و به دیگران روشنی می بخشیدم. و این شعار را بخوانید: مگر امت بمیرد امام تنها بماند، ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند. جنگ جنگ تا پیروزی. برای امام و رزمندگان و اسیران و مجروحین و معلولین دعا کنید.  وسلام        رمضان کلانتر

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
در این پست برآنیم تا تعدادی از ضرب المثل های پندری را بیاوریم.



باد دَیّار دادن: هدر دادن، به بطالت گذراندن، به باد دادن

مثال: من خو باغم را همیرو بیتاشونه باد دیار نمیدم:من که باغم را از روی عجله  از دست نمی دهم.

ترک چیزس را کندن: تمام کردن چیزی

گور چیزی را گم کردن: تمام کردن چیزی

ملای چیزی را بر کردن: چیزی را تمام کردن

تویدن: گرم شدن سریع اتاق یا هر جای دیگر

قسم: به اندازه ی

قو گردن: گردن }مل}

تلم: توده، کپه

چلفته: توده هر چیزی که نم باشد مثل کاه گل

بیلون شده: نوعی فحش

سکلی: حالتی از مشت برای دعوا

گرنه مشت: حالتی از مشت

پنجوگ کسی رفتن: برای کسی مزاحمت ایجاد کردن، سر به سر کسی گزاشتن.

مثال: اقه پنجگوش میری یهو هم کلات رو تخ می کنه: اینقدر اذیتش نکن ممکنه حالتو بگیره.

خر راه در بردن : از زیر کار در رفتن. طفره رفتن.

خرو موروگ کردن: انجام کاری به صورت دزدکی. بر داشتن چیزی مخفیانه.

شی و رو شدن: تلاش زیاد کردن، کارهای جنبی کردن به صورتی که انسان خسته شود.

کت و پتوگ کردن: با خرو موروگ کردن مترادف است

مگه خر کلم رو کنده: مگه دیوانه شده ام.

خر خور کردن: نیمه کاره خوردن. اصراف کردن به خاطر وفور نعمت.

مثل خر ملا نصر الدین: بی ادب بودن. مخصوصا سلام نکردن به بزرگتر ها.

ملای چیزی را بر کردن: تمام کردن چیزی مخصوصا با خوردن.

تجه کردن در: بستن در.

کروسکوک کردن: جمع کردن بدن در اثر سرما یا ترس.

خمیز امدن: به حالت اولیه باز گشتن.

 تاراس: همین الان، حالا

غلزونه: خروجی استخر

قامه: وسیله ای برای بستن غلزونه استخر برای جلوگیری از خروج آب

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
 

تاریخچه ی مسجد پندر

اولین بنای مسجد پندر در سنه ی ۱۰٨۰ هجری شمسی به ابعاد ٤ در ۶ متر خشتی و گلی در دو طبقه ساخته شد که طبقه ی بالای آن تخته پوش بود. در ورودی مسجد یک در اطاقی بود. ان مسجد در سنه ی ۱٣٢۰ تجدید بنا شد و آن مسجد به ابعاد ٨ در ٨ متر به حالت یک طبقه با سقف تخته پوش بنا گردید. باز در سنه ی ۱٣۵٣ مسجد در ابعاد ۱۰در۱۵ متری تجدید بنا گردید و در سال ۱٣٧٢ کسترش یافت که دارای شش ستون آهنی و دو عدد خرپا بود. و به همت کلیه ی هردم خیر اندیش پندر و به سرپرستی حاج حسینعلی رضایی پندری فرزند میرضا و به استادی و معماری حاج محمد علی جلالی پندری فرزند حاج حسین رجب در سنه ی ۱٣٨٣ به اتمام رسید . از آن تاریخ به بعد کار های جزئی مسجد مثل کاشیکاری های داخل مسجد و ساخت دستشویی و آشپز خانه ی مسجد به اتمام رسید. در طی این مدت مسجد چندین بار به طور کلی تمیز و شسته شد و چند سال پیش در روز عید قربان تمام کتب مستعمل و وسایل قدیمی آن با اجازه از دفتر آیت الله صدوقی جایگزن شد.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
حضور مجید جلالی پندری، سرمربی فعلی تیم فولاد خوزستان در روستای پندر. البته این عکس متعلق به حدودا 13 سال پیش می باشد.

 oksxj9xl1f69q568kktr.jpg

مجيد جلالی پندری در سال 1335 در محله عارف تهران به دنیا آمد. جلالی فوتبال خود را از زمين قيايی زير نظر ناصر عبدی در باشگاه البرز شروع کرد و تا سال 1365 در کسوت بازيکن در تيم های وحدت و شاهين بازی کرد.
 
جلالی مربيگری را از سال 1357 در تيم های جوانان و نوجوانان وحدت شروع کرد و تا کنون در تيم های وحدت ، هما و مقاومت تهران ، پيام مقاومت مشهد ، سايپا ، پاس ، صبا باتری ، شهيد قندی یزد ، استقلال اهواز و فولاد خوزستان مربيگری کرده و در سطح ملی هم هدایت تیم های ملی نوجوانان ايران ، جوانان ايران و تيم نيروهای مسلح ايران را به عهده داشته است.

وی دوره های مربيگری از ابتدايی ترين سطح تا بالاترين سطح که مدرک حرفه ای مربيگری می باشد را طی کرده است.

از افتخارات جلالی می توان به قهرمانی و نايب قهرمانی تیم نوجوانان و جوانان وحدت در تهران ، قهرمانی در مسابقات جوانان ايران با تيم جوانان تهران ، قهرمانی در ليگ برتر و جام اتحاديه ايران با تيم پاس تهران ، قهرمانی در جام حذفی ايران و قهرمانی در سوپر جام ايران با تيم صبا باتری اشاره کرد. 

مجید جلالی  پندری در حال حاضر علاوه بر سرمربیگری تیم فولاد خوزستان ، دبير کل کانون مربيان فوتبال ايران و مدرس بين المللی فيفا هم می باشد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
روستای پَندَر روستایی است در بخش نیر شهرستان تفت استان یزد

روستای پندر در دامنهٔ شرقی شیرکوه‌است. این روستا در شش کیلومتری شرقی نیر و واقع در ضلع شمالی منطقه پشتکوه واقع است. پندر در مجاورت روستاها و کشتزارهای زیادی قرار دارد، روستای چاهوک در جنوب شرق پندر و درفاصلهٔ یک کیلومتری آن قرار دارد، مزرعهٔ محمودآباد در جنوب پندر و در فاصلهٔ یک و نیم کیلومتری آن واقع است و همچنین روستای مهدی آباد و مزرعهٔ گلگزار (گُلگودَر) در جنوب غربی پندر قرار دارند. پندر ازطرف شمال به کوه ختم می‌شود که امتداد آنها به منشاد، ارتفاعات نیر، طزرجان و ده بالا کشیده می‌شود.

پندر دارای سه راه ورودی است که یکی راه اصلی و دو راه فرعی هستند. جادهٔ اصلی، جاده‌ای آسفالت است و به جادهٔ اصلی منطقه متصل می‌شود و دو راه دیگر که خاکی هستند یکی از گلگودر و دیگری از چاهک به پندر میرسند. پندر بجز راه اصلی ورودی که منطقه‌ای باز است از تمامی جهات به کوه منتهی می‌شود که این یکی از عواملی است که پندر را به منطقه‌ای امن و بدون خطر برای زندگی تبدیل کرده‌است. به جرئت می توان گفت که امن ترین منطقه در پشتکوه روستای پندر می باشد. خود این کوه‌ها دارای دو درهٔ اصلی یعنی لیخدر و پندر می‌شود، درهٔ لیخدر خود دره‌ای تکی و بدون شاخه می‌باشد ولی درهٔ پندر داری دره‌های ریز و درشت متعددی می‌باشد که عبارتند از: لی‌خر (لی: دره)، لی‌تان، لی‌پندر(که به کُپ- بزرگترین کوه پندر ختم می‌شود)، زردکُپی، لی‌زَهری، لی‌سیاه و لی‌کِلیوگ.

وجه تسمیه

به نقل برخی از اهالی روستا نام پندر نیز از پنج درهٔ بزرگ پندر گرفته شده‌است و در ابتدا پنج دره بوده و با گذشت زمان به صورت پندر در آمده‌است. البته روایت دیگری هم در مورد نام این روستا جود دارد؛ افردی در ابتدا این روستا را محل سکونت خود قرار دادند در پنج خانه زندگی می‌کردند و به این ترتیب نام این جا را پنچ در گزاشتند که در گذر زمان به پندر تبدیل شده‌است. به هر حال در مورد نام این روستا مدرک معتبری وجود ندارد و نمی‌توان گفتهٔ اهالی را در مورد نام روستا به طور کامل قبول یا رد کرد.

جمعیت

در مورد جمعیت روستای پندر باید بگوییم که با توجه به مهاجرت های فراوان که به شهر یزد صورت گرفته است جمعیت روستا به حدود 450 نفر میرسد و لی در کل و با احتساب کلیه اهالی که در یزد هستند شاید به بیش از 1200 نفر برسد.

دین

دین تمامی اهالی پندر اسلام می باشد و همگی شیعه مذهب هستند. در این روستا مساجد زیادی است که مسجد جامع روستا مسجد اصلی است و اکثر مراسم مذهبی در آن انجام می شود. این روستا همچنین دارای دو حسینیه نیز است.

مراسم خاص

يكي از مراسم خاص كه در اين روستا و چند روستاي مجاور انجام مي گردد، مراسم اسفند است. اين رسم از ديرباز در اين روستا مرسوم بوده است و مردم هرساله آن را اجرا مي كنند. چند روز مانده به ماه اسفند (حدودا 5 روز)‌ مردم در يك بعد از ظهر به سر مزار و فبرستان مي آيند و هر كسي براي عزيز از دست رفته ي خود خيرات مي كند و اين مراسم تا پاان روز ادامه دارد. در اين روز اكثر افرادي كه در شهر به سر مي برند نيز در روستا حضور پيدا مي كنند و اين مراسم را هرچه باشكوه تر برگزار مي كنند.

کوپ پندر با ارتفاع 3898 متر از سطح دریا است که در شمال این روستا قرار دارد و آب آشامیدنی و کشاورزی روستا از چشمه‌ها و قناتهایي که از دامنه این کوه سرچشمه می گیرد تامین می گردد. در برسي هاي اخير نشان داده شده است كه آبهاي موجود در سفره هاي زير زميني منطقه به علت خشك سالي و بهره گيري بيش از حد بعضي مناطق از آن و حفر چاه هاي عميق،‌بسيار پايين آمده است و مردم براي تامين آب دچار مشكل هستند.


     کلیپی از قله کپ پندر


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط حمید رضا جلالی پندری
امروز تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۰ جمعی از اهالی روستای پندر به همراهی دهیار خد آقای صفرعلی رضایی برای رفع مشکل بی آبی به بخشداری نیر رجوع کردند. آنها طی جلسه ی یک ساعته ای که با بخشدار داشتندُ قول مساعدی از بخشدار گرفتند که تا رفع کلی مشکل اب به تعداد تانک های آب آبرسانی به روستا اضافه شود تا مردم حد اقل کمتر در فشار باشند. لازم به ذکر است که روستای پندر با دارا بودن جمعیت ۴۰۰ نفری که در آبادی زندگی می کنند هر دوازده روزی یک بار و آن هم به مدت یک ساعت که مردم تنها وقت برای پر کردن منبع های پشت بام خود را دارند. پس ما از مسئولین محترم تقاضا داریم تا به قول خود عمل کنند و این مشکل را حل کنند.

   ضمنا حدودا یک هفته پیش افرادی ناشناس و بی خرد با شکستن لوله ی آب آشامیدنی که از پایین روستای پندر برای شهرستان نیر آبرسانی می کند سعی در این داشتند که با این کار شنیع خود مردم روستای پندر را در منطقه بد نام و بی اعتبار کنند. ولی خوشبختانه با درایت مردم روستا این ننگ از مردم پندر برداشته شد و مشخص شد که عاملان خارجی مسئول این کهر بوده اند. لازم به ذکر است که اگر مردم روستا ی پندر قصد انجام چنین کاری را داشتند آن را چهار سال پیش و در هنگام گود براداری لوله ی انتقال آب باعث ایجاد مزاحمت می شدند.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک